تبلیغات
لاله های سرخ(شهداء آبپخش) - مطالب شهداء

لاله های سرخ(شهداء آبپخش)

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ لاله های سرخ(شهداء آبپخش) خوش آمد میگویم ... اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

 زهرا همایونی مادر شهیدان شاه آبادی در گفت‌‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با بیان اینکه توهین نعیمه اشراقی به حضرت امام(ره) غیرقابل قبول است، گفت: اندیشه امام خمینی(ره) با توهین از بین رفتنی نیست چون خدای خمینی زنده است.

وی با بیان اینکه توهین به خانواده شهدا، توهین به ارزش های انقلاب اسلامی است، تصریح کرد: هتاکان به امام(ره) و تحریف‌کنندگان بیانات آن حضرت بدانند که خانواده شهدا نه حرف امام(ره) خود را بد تحویل می‌گیرند و نه بد تحویل می‌دهند.

مادر شهیدان شاه‌آبادی با بیان اینکه برخی می‌خواهند باورهای غلط خود را به نقل از حضرت امام(ره) به خورد مردم بدهند، افزود: برخی می‌خواهند با تبلیغات غلط و دروغین امام(ره) و خانواده شهدا را تخریب کنند و همانگونه می‌گفتند مگر علی(ع) نماز می‌خواند، بگویند مگر امام(ره) موافق شعار مرگ بر آمریکا بود.

شهید شاه‌آبادی یکی از فرزندان شهید خانوم همایونی

مادر شهیدان شاه آبادی با بیان اینکه نوه امام بودن دلیل صحت نقل قول از حضرت امام نمی‌شود، گفت: مگر حضرت نوح پیامبر خدا نبود؟ آیا فرزندنش در مسیر انبیای الهی بود؟

مادر شهیدان شاه آبادی با بیان اینکه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) نباید در مقابل تحریف بیانات امام سکوت کند، گفت: با کسانی که حرف امام را تحریف می‌کنند طوری باید برخورد شود که آنها ارشاد شوند.

وی با اشاره به نقل قول هاشمی از حضرت امام(ره) مبنی بر اینکه امام(ره) موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بود، گفت: آقای هاشمی اگر فقط پدر یک شهید بود، نمی‌گفت شعار مرگ بر آمریکا باید حذف شود. ما تا تنفس داریم مرگ بر آمریکا خواهیم گفت چون این شعار شهدا و امام شهدا بوده است.

همایونی با بیان اینکه آمریکایی‌ها را قاتل فررزندان خود می‌داند، افزود: آمریکا خائن کل عالم است. خب برای هاشمی رفسنجانی چه فرق می‌کند که مرگ بر آمریکا بگوییم یا نه.





طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


 فاطمه سیلاخوری مادر شهیدان کشوری در گفت‌‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس در واکنش به اظهارات نعیمه اشراقی نوه امام (ره) در مورد امام و شهدا در صفحه فیس بوک‌اش، اظهار داشت: افرادی که به فکر ناموس و آبرویشان بودند، به جبهه رفتند و در راه خدا شهید شدند.

وی با بیان اینکه باور نمی‌کنم نوه امام (ره) چنین مطلبی نوشته باشد، افزود: باید بدانیم کسانی که با امام حسین (ع) دشمنی کردند، از نزدیکان ایشان بودند.

مادر خلبان شهید احمد کشوری در ادامه به طرح سؤالاتی پرداخت و گفت: چرا باید کاری کنیم که دل دشمنانمان را شاد کنیم؟ ما تاکنون آبرومندانه زندگی کردیم و می‌کنیم.

سیلاخوری در پایان خاطرنشان کرد: ما هر چه آبرو داریم از شهداست و امیدوارم خداوند نعیمه اشراقی را به راه راست هدایت کند که حداقل اگر مسلمان نیستند آزاده باشند؛ ما هر چه داریم از رهبری و ولایت فقیه و شهداست.





طبقه بندی: شهداء،

[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


 محدثه رستگار فرزند سردار شهید کاظم نجفی رستگار فرمانده اسبق لشکر 10 حضرت سیدالشهداء(ع) در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با اشاره توهین‌های اخیری که در قالب خاطره گویی به امام و خانواده شهدا وارد شده است، گفت: اخیراً، صداوسیما فیلمی از امام منتشر کرده که حضرت امام در آن فیلم تاکید کردند هر مطلب و یا حرفی که به نقل از ایشان گفته شود و سندی وجود نداشته باشند درست نیست.

وی افزود: این درست نیست که هرکسی به قول معروف نظرش را به نقل از امام بگوید؛ از بیت حضرت امام که محترم هستند توقع نمی‌رفت و نمی‌رود که به نقل از امام درباره خانواده شهدا نظر دهند و به خانواده شهدا توهین کنند.

این وسط به قول معروف نظر خودش را مطرح می کنند توقع نمی رفت از نظر رستگار گفت: ما به همین قدر بسنده می‌کنیم چون حرمت بیت امام را حفظ می‌کنیم اما لازم است که بیت امام نیز حرمت خانواده شهدا را حفظ کنند.

دختر شهید رستگار با خطاب قرار دادن موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، گفت: موسسه حفظ و نشر باید به وظیفه خود عمل کند و برایش مهم نباشد که طرف مقابل کیست. چون اگر قرار باشد موسسه در قبال تحریف‌های که می‌شود سکوت کنند و آنرا تائید کنند ممکن است دیگر چیزی از امام باقی نماند.

وی افزود: اگر بخواهم درباره تحریف نظرات امام مثالی بزنم، بهترین مثال، ماجرای حضرت نوح است. حضرت نوح پیغمبر خدا و ولی خداوند بود اما قرآن می‌فرماید چون حضرت نوح پیغمبر خداست دلیلی نمی‌شود که فرزندش هم خوب باشد؛ حضرت امام هم که تفکراتش موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد، دلیل نمی‌شود که چون نوه امام است، سکوت کرد. همانطور که نمی‌توان برای بررسی حضرت نوح به فرزندش استناد کرد درباره امام نیز نمی‌توان به نوه ایشان استناد کرد.





طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


فرزند شهید محمدابراهیم همت در واکنش به یک یادداشت توهین‌آمیز از "نعیمه اشراقی" درباره خانواده‌های شهدا در صفحه شخصی‌اش در فیس‌بوک، یادداشتی نوشت که بخشهای مهم آن از این قرار است:

خانم "نعیمه اشراقی" دهان باز کرده و دُرفشانی نمودند.

چند نکته در مورد گفته‌های ایشان به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا بگویم شاید به گوش اطرافیان ایشان رسید:

1- بهتر است اطرافیان ایشان تذکری به ایشان بدهند تا شاید کمی در گفتارشان تغییر صورت گرفته و این حداقل را درک کنند که هر حرفی را نباید زد و حداقل در هر جایی نباید هر حرفی را گفت.

2- اولین چیزی که با مطلب زشت ایشان به ذهن می‌رسد، این است که وقتی بچه‌های این مملکت در زیر گلوله و بمب و خمپاره تکه‌تکه می‌شدند، رهبری که خیلی از آن "فرزندان ایران" به فرمان او راهی جبهه شده بودند، داشته در مورد ایشان و خانواده آن سربازان، شوخی‌های زشت می‌کرده!!!!! این چیزی‌است که مطلب اشراقی به هر ذهنی تزریق می‌کند. آیا چنین کاری تیشه‌زدن به ریشه افکار و شخصیت امام خمینی نیست؟ ایشان نمی‌فهمد با چنان مطلبی تا چه حد وحشتناکی، بنیانگذار جمهوری اسلامی را زیر سؤال برده و خوار و کوچک کرده؟


ادامه مطلب



طبقه بندی: عمومی، شهداء،

[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


ای سفر کرده دیار عشق‌، بر بال کدامین ملک نشستی که عاشقانه و شتابان به سرای جاوید سفر کردی، در مناجات شبانه‌ات نام معشوق را چگونه زمزمه کردی که عظمت را این چنین به تو عنایت کرد، چه باید کرد تا رنگ جاودانگی گرفت و شما در زیارت عاشورا با حسین (ع) چه گفتید که کربلایی شدید.

‌قصه‌ حماسه آن روز‌های تو هنوز در دل‌ها جاری و داستان ایستادگی و مردانگی‌ات هنوز در سینه‌ها زنده است، دستانت را از دامن احساس کوتاه کردی و تمام آرزو‌های فانی را در پشت درهای بسته قرار دادی و به آرزوی همیشگی‌ خود رسیدی، تو می‌گفتی زندگی زیباست، اما «شهادت» زیباتر ‌و چه سعادتی والاتر از این‌.

آن روزی که چشم‌ها نگران و بغض‌ها در سینه‌ها حبس شده و دل‌ها در حسرت جدا شدن پاره‌ای از خاک وطن غمگین‌ بود ، تو عاشقانه جنگیدی و خاک وطن را از چنگال کفتارصفتان ربودی و با فریادهای «الله اکبر‌» با ذکر «یا حسین (ع)»‌ و «یا مهدی (عج)» دل دشمن را به لرزه در‌آوردی و مردانگی‌ را به رخ همه تاریک‌دلان کشیدی.

هنوز قله‌های برف گرفته کردستان رشادت تو را برای همه تعریف می‌کند‌، هنوز نسیم گرم خوزستان، اهواز و آبادان به یاد آن روز‌هایی که در چفیه‌ات می‌پیچید و صورت نورانی‌ات را نوازش می‌کرد، دلاوری‌ات را در گوش همه زمزمه می‌کند.

‌هنوز امواج نیلگون خلیج فارس نوای روز جدایی از تو را در دل زمزمه می‌کند و به یادت آرام آرام اشک می‌ریزد.

سلام بر تو و روح بلند و ملکوتی امام و پیشوایت خمینی (ره) بت‌شکن‌ و سلام بر تو ای معلم شهید که آخرین صفحه از دفتر زند‌گی‌ات صفحه سرخ شهادت بود، نامت همیشه در دل‌ها زنده باد.

((فرا رسیدن هفته دفاع مقدس هفته آغاز دلاوری‌های سربازان اسلام و ایران عزیز گرامی باد)) 





طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


نام پدر: ابوالحسن

تاریخ تولد: 1345

محل تولد: درواهی

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: سیکل

شغل: کمیته انقلاب اسلامی

یگان اعزام کننده: کمیته انقلاب اسلامی

نوع مسئولیت در جبهه: رزمنده

تاریخ شهادت:29/2/1363

محل شهادت: گیلانغرب

محل دفن: گلزار شهداء درواهی

 

زندگی نامه

شهید سید مرتضی بصری فرزند ابوالحسن در سال ۱۳۴۵در خانواده ای مذهبی در آبپخش محله درواهی دیده به جهان گشود. ایشان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاه خودش به پایان برد و به لحاظ علاقه ای که به شرکت در جهاد و مبارزه با ضد انقلاب و متاجاوزان بعثی داشت به عضویت کمیته انقلاب اسلامی در آمده و سپس به جبهه های غرب شتافت تا با نثار خون پاک خود نهال نو پای انقلاب را آبیاری نماید. وی پس از سالها نبرد سرانجام در منطقه قصرشیرین به لقاءالله پیوست.


ادامه مطلب



طبقه بندی: شهداء،

[ جمعه 15 شهریور 1392 ] [ 08:58 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


نام پدر: علی

شماره شناسنامه: 404

تاریخ تولد: 1331

محل تولد: بنار سلیمانی

وضعیت تاهل: متاهل

تعداد فرزند: 5

میزان تحصیلات: خواندن و نوشتن

شغل: کارگر

یگان اعزام کننده: بسیج

نوع مسئولیت در جبهه: رزمنده

تاریخ شهادت:4/10/1365

محل شهادت: جزیره قطعه

محل دفن: گلزار شهداء درواهی

زندگی نامه

شهیدان چه سبک بال و با قلبی مالامال از اخلاص و ایمان به سوی معشوق و معبود رفته و همگام با خیل شهیدان شاهد به ملکوت اعلی می پیوندند.

شهید غلامحسین خیراندیش فرزند علی در سال 1331 در خانواده ای متدین در روستای بنار سلیمانی چشم به جهان گشود و در دامان مادری متعهد پرورش یافت. در سن شش سالگی به مدرسه رفت و تا پنجم ابتدایی در مدرسه روستای بنار سلیمانی به تحصیل ادامه داد. ولی بعلت فقر مادی و نبودن امکانات تحصیلی نتوانست به تحصیل ادامه دهد. لذا در کار کشاورزی همراه پدر خود کار می کرد. از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در تمام مراسمات وراهپیمایی ها شرکت می کرد.

شهید غلامحسین خیر اندیش همیشه انسانی متواضع و فروتن بود و برای دوستان ارزش زیادی قائل می شد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی همراه چند تن از همرزمانش عازم جبهه های جنوب گردید





طبقه بندی: شهداء،

[ سه شنبه 5 شهریور 1392 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


به گزارش فارس ، در کتاب سوم ابتدایی درسی به نام «فداکاران» وجود دارد که امسال با تغییر کتب درسی سوم دبستانی‌ها وهمسو سازی آن با سند برنامه درسی ملی، تغییر ویژه‌ای در این درس داده شده است.

تغییر ویژه درس فداکاران، اضافه شدن یک دختر قهرمان در کنار سایر فداکاران به این درس است.

حجت‌الاسلام والمسلمین محی‌الدین بهرام محمدیان، می‌گوید: درس فداکاران تکمیل شده است و سهام خیام به به عنوان یک دانش‌آموز دختر قهرمان به این درس اضافه شده است.

وی ادامه می‌دهد: سهام خیام دانش‌آموز شهر هویزه بود که در دوران دفاع مقدس یک روز هنگام شستن ظرف‌ها در کنار رودخانه، با دیدن سربازان عراقی که شهرش را اشغال کرده و به مقدسات توهین می‌کنند، به سمت آنها سنگ پرتاب می‌کند و آنها این دانش‌آموز را به رگبار می‌بندند و به شهادت می‌رسانند.

محمدیان اضافه می‌کند: ما در درس فداکاران، سیمایی از شهیده سهام خیام و رفتار انقلابی‌اش‌ ترسیم کردیم.

به گزارش فارس، شهیده «سهام خیام» 25 بهمن ماه 1347 در بخش ساحلی شهر هویزه دیده به جهان گشود؛ وی که از اشغال سرزمینش توسط نیروهای عراقی بسیار خشمگین بود، یک روز در ایام دفاع مقدس در حاشیه رودخانه در حالی که مشغول شستن ظرف بود، به نیروهای عراقی اعتراض کرده و به طرف آنها سنگ پرتاب کرد.

نیروهای مسلح صدام از سنگ‌هایی که با دستان کوچک سهام پرتاب می‌شد بسیار ترسیدند، به همین دلیل لوله اسلحه‌ها را به سوی او نشانه رفتند و آتش‌ گشودند و «سهام» 12 ساله همچون شکوفه‌ای پرپر شده در بر لب شط بر زمین افتاد؛ تیر مستقیم به پیشانی سهام ‌خورد و از بینی تا کاسه سر او را متلاشی ‌کرد.

در زمان تدفین این دانش‌آموز شهید، به دلیل متلاشی شدن مغزش و چون نمی‌توانستند خون سر را متوقف کنند، به ناچار سر شهیده سهام را در یک کیسه نایلونی قرار دادند و او را آماده خاکسپاری کردند

.





طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ شنبه 11 خرداد 1392 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم گذشتیم!

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!!!

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!!!

آنجا درب اتاقمان می‌نوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست

الان می‎نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید!!!

الهی

نصیرمان باش تا بصیر گردیم

بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و

آزادمان کن تا اسیر نگردیم

 





طبقه بندی: عمومی، شهداء،

[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


نیروی زمینی سپاه، سال گذشته سال پرکاری را در منطقه شمالغرب داشت. گروهک های تروریستی پژاک در این مناطق به شدت فعال شده بودند و نیروی زمینی می رفت تا ضمن مقابله با آنها و پاکسازی منطقه از تروریستها، امنیت این مناطق را هم تامین کند.
نبرد با پژاک چند ماه طول کشید و بیش از یکصد شهید تقدیم انقلاب شد.
سالی که گذشت، سایت مشرق در سلسله مطلبی با عنوان «فاتحان قله های غرب» به معرفی برخی از این شهدا پرداخت که انتشار این مطالب بازتابهای زیادی در جامعه و در رسانه ها پیدا کرد.
متن زیر داستان سه تن دیگر از همین سربازان مظلوم و گمنام است که ماجرای شهادتشان به یک سال قبل و آخرین روزهای سال 90 بر می گردد. خبر کوتاه بود: «سه پاسدار در کوه های شمال غرب بر اثر سرما یخ زدند و شهید شدند.» اما همین خبر کوتاه هم در هیاهوی آغاز سال نو گم شد...
شهیدان «سعید غلامی شهروز» متولد 1362، «روح‌الله شکارچی» متولد 1357 و «محمد سلیمانی» متولد 1361 که در واپسین روزهای پایانی سال 1390 در جریان نجات سربازان از سنگرهای برف‌گرفته در منطقه صفر مرزی شمال غرب کشور دچار یخ‌زدگی شده و به خیل شهدا پیوستند.


* چهارشنبه 24 اسفند 1390
منطقه عمومی سردشت/نقطه صفر مرزی

شش ماه از عملیات‌های پیروزمندانه نیروی زمینی سپاه علیه گروهک تروریستی پژاک که منجر به پاکسازی منطقه شمالغرب کشور از ضدانقلاب و مزدوران شد، می گذشت و حراست از ارتفاعات جاسوسان به بچه های سپاه قم واگذار شده بود که عمدتا بچه های گردان تکاور بودند.
نزدیک ترین منطقه به این ارتفاعات، یک روستا بود که آن هم به دلیل بارش سنگین برف، امکان تردد با ماشین را نداشت و اگر کاری پیش می‌آمد، بچه ها باید با ساعت ها پیاده روی در برف، خود را به آن می‌رساندند.
بیشتر نیروها در دامنه ارتفاع مستقر بودند و تعدادی هم روی قله، که به نوبت عوض می شدند.
روز چهارشنبه، ستونی از نفرات از پایین ارتفاع برای سرکشی راهی قله شدند. هنوز نوبت تعویض نیروها نبود و قرار بود فقط سری بزنند و برگردنند. در راه گفتند حالا که این مسیر دشوار را طی می کنیم، نیروها را هم جابه جا کنیم تا چند روز دیگر نخواهیم باز همین راه را برگردیم.
بارش برف در منطقه چنان سنگین بود که بلدوزر زیر آن مدفون می‌شد و مجبور بودند برای پیدا کردن آن از دستگاه فلزیاب استفاده کنند. هرچند در همان زمان یکی از ماشین‌های تویوتا با فلزیاب هم پیدا نشد.
به قله که رسیدند، قرار بود حسین و جواد بمانند. روح الله (شکارچی) و سعید (غلامی شهروز) گفتند که ما هم می‌مانیم.
سعید در اصفهان مشغول یک دوره آموزشی بود و چند روز قبل که دلش هوای بچه ها را کرده بود، با ماشین خودش راه افتاده و آمده بود منطقه.

چهار نفری آمدند پیش مسئولشان و گفتند محمد (سلیمانی) هم بماند. او گفت: سلیمانی آشپزی می کند و پایین لازمش داریم. اما بچه ها اصرار کردند. خودش هم دلش به ماندن بود. بالاخره فرمانده راضی شد که محمد هم بماند.
روی ارتفاعات، با سازه های بتونی سه سنگر با فاصله احداث شده بود. در یک سنگر، پنج تکاور مستقر بودند و در دو سنگر دیگر سربازان.
سرما آنقدر شدید بود که فقط کسانی که مسئول نگهبانی بودند از سنگرها بیرون می آمدند و بقیه در کل طول روز در سنگرها می ماندند. شکل سنگرها هم طوری بود که مستقیم به بیرون راه نداشت و داخلشان کاملاً تاریک بود؛ در سنگر ظلمات مطلق بود و بیرون سپیدی مطلق. فقط هر روز، چند ساعت موتور برق را روشن می کردند تا بتوانند باطری وسایل ارتباطی و چراغ قوه هایشان را شارژ کنند.
روز اولی که روی ارتفاع مستقر شدند، اوضاع جوی خوب بود اما از روز دوم، لحظه به لحظه شرایط سخت تر می شد. برف می بارید اما مشکل اصلی طوفان شدیدی بود که می وزید و برف ها را جابجا می کرد. آن قدر سرما وحشتناک بود که سعی می کردند کمترین مقدار غذا را مصرف کنند تا کمتر نیاز به دستشویی داشته باشند.

تکاورها آن شب یک کنسرو خورشت قیمه را پنج نفری خوردند تا فقط ضعف نکنند. دما دست کم 35 درجه زیر صفر بود. شرایط جوی طوری بود که حتی اگر دستور تخلیه ارتفاع هم می رسید، امکانش وجود نداشت.
تا آن زمان ارتباطشان با مقر برقرار بود و مشکل ارتباطی نداشتند.
 

ادامه مطلب



طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ شنبه 26 اسفند 1391 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 8 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]