تبلیغات
لاله های سرخ(شهداء آبپخش) - مطالب خرداد 1393

لاله های سرخ(شهداء آبپخش)

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ لاله های سرخ(شهداء آبپخش) خوش آمد میگویم ... اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

آقا بیا! در دست ها باز آسمان روئیده است

گلواژه سبز دعا تا کهکشان روئیده است

عطر خیال آبیت در ذهن ها جاری شده

تصویر شوق دیدنت در چشم مان روئیده است

با تابش پنهانیت در وسعت آئینه ها

آن سوی باور تا خدا رنگین کمان روئیده است

پژواک نام گرم تو پاییز را تبخیر کرد

بر روی لب ها نام سبزت جاودان روئیده است

در ذهن انگشتان من بوی حضورت می وزد

احساس درکت خوب من! تا بیکران روئیده است

از چهره آئینه ها پاییز پیری می چکد

اما ز میلاد جهان عشقت جوان روئیده است

یکباره خیست می شوم ای آبشار عاطفه !

حتی غزل با نام تو سبز و روان روئیده است





طبقه بندی: عمومی، مذهبی و مناسبتی،

[ پنجشنبه 22 خرداد 1393 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ.

«أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعیدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ، وَ بٰاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ، وَ أنْتَ الله الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَیْهٰا. أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی إذٰا دُعیتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَیْتَ وَ أسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِیَ لی حٰاجَتی، السّاعَةَ السّاعَةَ، یٰا سَیِّدٰاهُ، یٰا مَوْلٰاهُ، یٰا غِیٰاثٰاهُ، أسْئَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَهُ بِهِ نَفْسَکَ، وَاسْتَأْثَرْتَ بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، یٰا سَمیعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یٰا أرْحَمَ الرّاحِمین؛

به نام خداوند بخشندة مهربان
تو آن خدایی هستی که جز تو معبودی نیست؛ آغازگر و بازگردانندة آفریدگان هستی و تویی آن خدایی که جز تو معبودی نیست؛ تدبیر کنندة کارها هستی و هر که را در قبرهاست، برمی‌انگیزی؛ تو همان خدای یکتایی هستی که جز تو معبودی نیست؛ تنگ گیرنده و گسترانندة هستی و تو آن، خدایی هستی که جز تو معبودی نیست و وارث زمین و ساکنان آن هستی. از تو درخواست می‌کنم به واسطة نامت که هرگاه بدان خوانده شدی، پاسخ دادی و هرگاه بدان وسیله از تو درخواست شده، عطا کردی و به حقّ محمّد و اهل بیت او و به واسطة حقّی که برای ایشان بر خود واجب ساخته‌ای. از تو درخواست می‌کنم تا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و حاجتم را برآورده سازی؛ همین ساعت، همین ساعت ای آقای من؛ ای مولای من؛ ای فریادرس من؛ از تو می‌خواهم به واسطة تمامی نام‌هایی که خویشتن را بدان نامیده‌ای و آن را در دانش پنهانیت نزد خود نگه داشته‌ای؛ که بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و در رهایی ما از این گرفتاری و سختی شتاب کنی. ای دگرگون‌کنندة دل‌ها و چشم‌ها؛ ای شنوای دعا؛ به راستی که تو بر هر چیزی توانا هستی؛ به واسطة رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان».





طبقه بندی: عمومی،

[ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


محمدحسین نعمتی از شعرای کشور، غزلی را درباره امام خمینی سروده و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.

رفتی و می گذرد بعد تو سال از پی سال

رفتن نام تو از یاد محال است محال

 

چشمه ای بود سکوت تو لبالب از عشق

کوزه ای بود دلم پیش تو لبریز سوال

 

کاش می شد که تو برگردی و خود را بینیم

قدر یک لحظه در اینه ان روح زلال

 

شوق پروازی اگر بود به اعجاز تو بود

آسمانا چه کنم بعد تو با این همه بال

 

عهد بستیم که با ماه بمانیم همه

از شب هجرت خورشید تو تا صبح وصال





طبقه بندی: عمومی،

[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس






طبقه بندی: عمومی، مذهبی و مناسبتی،

[ یکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


سید حمیدرضا برقعی شاعر جوان کشورمان به مناسبت فرا رسیدن مبعث پیامبر اکرم(ص) شعر بسیار زیبایی سروده است. این شعر به شرح زیر است:

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آن سوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...





طبقه بندی: عمومی، مذهبی و مناسبتی،

[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]