تبلیغات
لاله های سرخ(شهداء آبپخش) - شهید سید مرتضی بصری

لاله های سرخ(شهداء آبپخش)

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ لاله های سرخ(شهداء آبپخش) خوش آمد میگویم ... اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

نام پدر: ابوالحسن

تاریخ تولد: 1345

محل تولد: درواهی

وضعیت تاهل: مجرد

میزان تحصیلات: سیکل

شغل: کمیته انقلاب اسلامی

یگان اعزام کننده: کمیته انقلاب اسلامی

نوع مسئولیت در جبهه: رزمنده

تاریخ شهادت:29/2/1363

محل شهادت: گیلانغرب

محل دفن: گلزار شهداء درواهی

 

زندگی نامه

شهید سید مرتضی بصری فرزند ابوالحسن در سال ۱۳۴۵در خانواده ای مذهبی در آبپخش محله درواهی دیده به جهان گشود. ایشان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاه خودش به پایان برد و به لحاظ علاقه ای که به شرکت در جهاد و مبارزه با ضد انقلاب و متاجاوزان بعثی داشت به عضویت کمیته انقلاب اسلامی در آمده و سپس به جبهه های غرب شتافت تا با نثار خون پاک خود نهال نو پای انقلاب را آبیاری نماید. وی پس از سالها نبرد سرانجام در منطقه قصرشیرین به لقاءالله پیوست.

خاطره ای از زبان همسنگرش عبدالرحیم وفایی

در سال 1363 از طرف کمیته انقلاب اسلامی برازجان به کمیته مرکزی تهران و از آنجا به پادگان ابوذر سرپل ذهاب اعزام شدیم. در پادگان به مدت یک ماه آموزش های مختلف را گذراندیم. در این مدت اخلاق و رفتار شهید بصری و خصوصا تقید به مسائل دینی در بین بچه ها شهرت داشت. بعد از پایان آموزش از پادگان سر پل ذهاب به ارتفاعات آق داق درتپه شهید شیرودی رفتیم، که البته شهید بصری در تپه ای که جلوتر از ما بود اعزام شد.

تپه ها تقریبا 500 متر با هم فاصله داشتند که بالای هر تپه نزدیک به 15 نیرو مستقر بود و در مجموع نیروهای عراقی به خاطر اینکه در ارتفاعات بلندتر مستقر بودند اشراف کامل بر منطقه داشتند و به راحتی مواضع ما را زیر آتش میگرفتند. تپه ای که شهید بصری بر آن مستقر بود، به وسیله کانالی به سنگر کمین نیروهای خودی که تقریبا در فاصله 70 متری جلوتر بود وصل می شد. و بیشتر افراد ورزیده و با جرات در سنگر کمین نگهبانی می دادند، که از جمله آنها شهید بصری بود که بعد از مدتها نبرد در راه اسلام در ساعت 12 شب مورخه 29/2/63 در هنگام برگشتن از سنگر کمین در کانال، هدف خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و بر اثر اثابت ترکش، به همراه یکی از همرزمانش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

مصاحبه با خانواده شهید

- نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات چگونه بود، توضیح دهید؟

تعصب خاصی نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات داشت همچنین علاقه زیادی به قرآن و قرائت آن به خصوص ذکر آیه، آیه الکرسی در مواقع کارداشت و خود را با توجه به سن شرعی مقید به انجام تکالیف شرعی مینمود.

- در مورد نقش و جایگاه نمازهای جماعت و جمعه چه اعتقادی داشت و چگونه عمل میکرد؟

در مساجد، تکایا و مراسمات حضور فعال داشت و در نمازهای جماعت شرکت مینمود.

- انس و علاقه شهید به قرآن کریم و ذکر خداوند چگونه بود؟

علاقه ایشان به قرآن و جلاسات دعاهای کمیل و توسل قابل ستایش بود. قرآن را خوب قرائت می کرد اما بدون صوت و لحن به طریق عادی روخوانی می کرد و ترجمه آنه را از روی قرآن مطالعه می کرد.

- آیا به خاطر دارید که خدمت سربازی را در کجا گذراند. تاریخ شروع و پایان آن را بیان نمایید.

با شروع استخدام شهید در کمیته انقلاب اسلامی سابق در تاریخ 21/10/62 ، از همان موقع جزء خدمت سربازیش نیز محسوب می گردید.

- اولین بار در چه سنی و چگونه به جبهه رفت؟

در سن 17 سالگی به صورت داوطلبانه از طریق بسیج آبپخش – برازجان.

- عامل تشویق و محرک اصلی اعزام به جبهه او چه بوده است؟

جهت لبیک گفتن به فرمان امام و دفاع از وطن و ناموس و رهبری.

- دررابطه با مراسم تشییع شهید چه خاطراتی به یاد دارید؟

شهید توسط پدرش با روحیه ای کاملا بی سابقه و فراموش نشدنی که تعجب همگان را برانگیخت بدون ریختن حتی یک قطره اشک درون قبر گذاشته شد و با دست خودش به روی آن خاک ریخت و دستان خود را به آسمان بلند کرد و دعا می نمود.

- اگر خاطره ای از شهید دارید لطفا بیان نمایید؟

شهید در یک جمله به یاد ماندنی فرمود: مادر چشم من است و امام قلب من، بدون چشم میتوان زندگی کرد اما بدون قلب هرگز، ضمنا چون 2 مرتبه در فاصله 2 سال به جبهه اعزام گردید، در مرخصی آخر زمزمه هایی از او می شنیدیم و نور خاصی در صورت آن می دیدیم و حتی با دو نفر از کسانی که جزء فامیل بودند و شهید به دلایلی با آنها رابطه نداشت با آنها آشتی نمود که اینه همه الهامات بودند که شهادت او را حس می نمودیم.

وصیت نامه

" بسم الله الرحمن الرحیم "

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران خمینی بت شکن و با درود به شهدای گلگون کفن که با ایثار خون خود نظام طاغوتی و اسارت بار شاهنشاهی که بر پایه کفر و شرک و بت پرستی استوار بود به رهبری پیامبر گونه امام بزرگوارتوانستند ویران نمایند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چه تلاشها کردند که بحمدالله تمام نقشه های آنها با امدادهای غیبی نقش برآب شد و اما این زمان مزدور دیگری از اهل تکریت به نام صدام کافر در مقابل فرزند راستین امام حسین (ع) یعنی امام خمینی قرار گرفت تا بتواند با حمله به انقلاب اسلامی ایران نقشه ارباب خود یعنی امریکا را به اجرا درآورد. صدای هل من ناصر ینصرنی امام بلند است و من برای دفاع از اسلام در مقابل هجوم کفار به کشور اسلامی خود در غیبت کبرای امام زمان(عج) و نائب بر حقش ولی فقیه امام خمینی برای جهاد در راه خدا و اجرای قسط الهی آگاهانه به میدان جنگ با دشمنان خدا و اسلام می روم تا وظیفه شرعی خود را انجام دهم. و اما شما برادران و خواهران، این شما هستید که باید یار و یاور امام باشید و همیشه از خون شهیدانمان که هدفشان استقرار حکومت الله است نگهبانی کنید. در خاتمه با خانواده خود صحبتی دارم:

پدر، مادر، خواهران،برادران و دیگر اقوامم اگر شهید شدم، شهید شدن من افتخاری بزرگ است برای شما. از شما می خواهم که برای من لباس سیاه بر تن نکنید و هر شب جمعه بر سر مزار من بیائید و قرآن بخوانید و امیدوارم که خداوند این قربانی را از شما بپذیرد و مرا مورد رحمت خویش قرار دهد خداوند انشاالله به شما صبر عنایت بفرماید. برقرار باد پرچم خونین اسلام در سراسر جهان.

خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار...





طبقه بندی: شهداء،

[ جمعه 15 شهریور 1392 ] [ 07:58 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]