تبلیغات
لاله های سرخ(شهداء آبپخش)

لاله های سرخ(شهداء آبپخش)

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ لاله های سرخ(شهداء آبپخش) خوش آمد میگویم ... اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه‌السلام پیوسته به راست و چپ مى‌‏نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏رسید، پس ندا داد:

اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مى‌‏زنم ولى پاسخم را نمى‌‏دهید؟ و شما را مى‏‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‌‏اید که به بیدارى‌‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌‏اید که او را یارى نمى‌‏کنید؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌‏کردید، و از یاریم دست نمى‌‏کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌‏شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17)

امام حسین علیه‌السلام فرمود: فرزندم سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیه‌‌السلام تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت.

آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام رفت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین علیه‌السلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین علیه‌السلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟».

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!».

حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد- چرا که امام علیه‌السلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!

على بن الحسین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد: «همه شهید شدند».

آنگاه پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏»

فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‌‏خواهى چه کنى؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین علیه‌السلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود:

فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.

آنان غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام علیه‌السلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»

اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام علیه‌السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین علیه‌السلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برایم جامه کهنه‏‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مى‌‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیه‌السلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند. امام علیه‌السلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌‏هایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221)


ادامه مطلب



طبقه بندی: عمومی، مذهبی و مناسبتی،

[ پنجشنبه 23 آبان 1392 ] [ 01:16 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


* چگونگی شهادت علی اکبر(ع)

علی اکبر، اوّلین شهید از آل ابى طالب است که روز عاشورا نزد پدر گرامى‌‌‏اش آمد و اذن میدان طلبید. امام علیه‌السلام بى درنگ به او اجازه فرمود و در همان حال ناامید از حیات او، به قامت رعنایش نگریست و باران اشک از دیدگانش فرو ریخت.

هنگامى که امام علیه‌السلام به چهره نورانى فرزندش «على اکبر» نگریست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى‏ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، کُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى‏ نَبِیِّکَ نَظَرْنا إِلى‏ وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الْأَرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْریقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزیقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُونا لِیَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَیْنا یُقاتِلُونَنا».

خدایا! بر این گروه ستمگر گواه باش که اینک جوانى به مبارزه با آنان مى‌‏رود که از نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه‏‌ترین مردم به رسول تو، حضرت محمّد صلى الله علیه و آله است. ما هر زمان که مشتاق دیدار پیامبرت مى‏‌شدیم، به چهره او مى‏‌نگریستیم. خدایا! برکات زمین را از آنان دریغ‌‏دار، و اجتماع آنان را پراکنده و متلاشى ساز و آنان را گروه‌‏هاى مختلف و متفاوتى قرار ده، و والیان آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! که اینان ما را دعوت کردند تا به یارى ما برخیزند ولى اینک ستمکارانه به جنگ با ما برخاستند».

امام علیه‌السلام رو به عمر بن سعد کرده، فریاد زد:

«مالَکَ؟ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَکَ! وَ لا بارَکَ اللَّهُ لَکَ فِی أَمْرِکَ، وَ سَلَّطَ عَلَیْکَ مَنْ یَذْبَحُکَ بَعْدی عَلى‏ فِراشِکَ، کَما قَطَعْتَ رَحِمی وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرابَتی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله»

خدا نسل تو را ریشه کن کند و به هیچ کارت برکت ندهد و بر تو کسى را چیره سازد که سرت را بعد از من در بستر از تن جدا سازد، همان گونه که تو رشته رحم مرا قطع کردى، و پیوند مرا با رسول خدا نادیده گرفتى!».

آنگاه امام با صداى رسا این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد، آنها فرزندان (و دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوى و فضیلت) بعضى از بعضى دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست.

در این هنگام على اکبر بر سپاه اموى حمله کرد در حالى که این رجز را مى‏‌خواند:

أنَا عَلىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ / نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ اوْلى‏ بِالنَّبِىِ‏

وَاللَّهِ لَایَحْکُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِىِّ / أَطْعَنُکُمْ بِالرُّمْحِ حَتّى‏ یَنْثَنی‏

أَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ أَحْمی عَنْ أبی / ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَلَویّ‏

منم على، پسر حسین فرزند على، به خانه خدا سوگند! ما به رسول خدا از همه کسى سزاوارتریم.

به خدا سوگند! پسر زیاد را نمى‌‏رسد که درباره ما حکم کند. آنقدر با نیزه بر شما بزنم تا کج شود، در حمایت از پدرم، با شمشیر بر شما ضربت فرود آورم ضربتى چون ضربت جوان هاشمى علوى.

پس از آن بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از آنان را به هلاکت رساند به گونه‏‌اى که دشمن از کثرت کشته‌‏شدگان به فغان آمد.

با آن که تشنگى بر آن حضرت چیره شده بود یکصد و بیست نفر را به خاک افکند، و در حالى که زخم‌‏هاى زیادى برداشته بود، نزد پدر آمد و عرض کرد: «یا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى‏ شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِیلٌ أَتَقَوّى‏ بِها عَلَى الْأَعْداءِ»


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 23 آبان 1392 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است





طبقه بندی: عمومی، مذهبی و مناسبتی،

[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


با توجه به اینکه در روزهای عزاداری سالار و سرور شهیدان حضرت امام حسین (ع) قرار داریم مطلبی پیرامون اسب ذوالجناح نوشته آقای غلامحسین هادی نژاد از محققین حوزه تاریخ وفرهنگ از نظرتان می گذرد.

در طول تاریخ اسب هایی پیدا شده اند که با هنرمندی و هنر خلاق خود مشهور گشته اند مانند: اول اسب«بوسیفالوس» اسکندر که آملی ها آنرا ربودند و اسکندر مقدونی ناگزیر شد به خاطر آن صلح را بپذیرد.دوم اسب «شبدیز» خسروپرویز که در نقش بیستون آمده است.سوم اسب«عقاب» حضرت ابوالفضل(ع) که شاعران اشعار فراوانی درباره اش سروده اند.چهارم اسب سلطان جلال الدین خوارزمشاه که شنا کنان از آب گذشت و صاحبش را از دست مغولان نجات داد و اما پنجم،اسب «ذوالجناح» امام حسین(ع) است که در رستاخیز کربلا در انتقال شهدا و امام حسین(ع) چنان هنر آفرینی کرده که شهرت تاریخی بسیار پیدا کرده است.

درناسخ التواریخ(ج 6 ص2) آمده: چون امام حسین(ع) به معارج درجات شهادت ارتقاء یافت اسب آنحضرت در میدان به بانگ صهیل فریاد و عویل برداشت ابن سعد به لشکریان گفت این اسب را بگیرید و به نزد من آرید که اسب مصطفی(ص) است جماعتی از لشکر او را در پره افکندند،اسب به مدافعه درآمد و با دست و دوس و دندان سواران را می زد و از زین به زمین می افکند به روایت صاحب عوالم،چهل تن را بکشت.

ابن سعد گفت: او را دست باز دارید تا چه کند چون به یک سوی شدند،سر و روی خود را با خون امام حسین(ع) آلایش داد و به سوی سرا پرده آن حضرت روان شد به اعلی صوت صهیلی برآورد زبان حالش این بود که من شکایت می کنم از دست امتی که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند.چون اهل بیت صدای اسب آن سرور شنیدند پنداشتند که حسین(ع) از میدان مراجعت کرده است لهذا اطفال و خواهران آن جناب از خیمه ها بیرون دویدند که اسب حسین(ع) بی صاحب و غرق به خون گرد خیمه ها می گردد دانستند که حال چیست؟پس دورذوالجناح حلقه زدند یکی می گفت:ذوالجناح! حامی و یاور ما کجا رفت؟دیگری می گفت:ذوالجناح! امید ما کجا رفت؟

همه از خیمه گاه بیرون دویدند              ولی سالار زینب را ندیدند

یکی گفتا فرس مولای ما کو                یکی گفتا فرس آقای ما کو

نوشته اند که حضرت زینب(س) خطاب به سکینه دختر امام حسین(ع) می گوید: سکینه دخترم!برخیز، اسب بابا آمده از بابا استقبال کن گویا برایت آب آورده باشد.وقتی سکینه به ذوالجناح نگاهی انداخت و او را آغشته به خون و زینش واژگون دیدگفت:« عمه جان زینب!به خدا بابایم کشته شده و من دیگر بابا ندارم».

سکینه متوجه اسب باوفای بابایش شد دست به گردن اسب انداخت و گفت:« ای ذوالجناح! از تو سوالی دارم به من پاسخ بده.یا جواد ابی!هل سقی ابی ام قتلوه عطشاناً؟» نوشته اند وقتی اسب این سوال را شنید آنچنان سر به زمین زد تا مرد.و به روایتی دیگر خود را در آب انداخت.عبدالله بن قیس گوید: من نگران آن اسب بودم که در پایان چه می کند ناگاه بازتاخت و خود را به فرات در انداخت. بعضی گفته اند در ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) ظاهر خواهد شد.





طبقه بندی: مذهبی و مناسبتی،

[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

 

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

 

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

 

رخت و تاراج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

 

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 

سروران، پراونگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین


ادامه مطلب



طبقه بندی: مذهبی و مناسبتی،

[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


13 آبان در كشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفی بوده است كه در شكل دهی تاریخ كشور و انقلاب اسلامی نقشی بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینی (ره) در پی قیام مردمی 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعماری - آمریكایی كاپیتالاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادی از دانش‏آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گیری انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام.

در ابتدای انقلاب و زمان حکومت دولت موقت، در سرتاسر کشور، حرکت‌هایی می‌شد تا جو سیاسی جامعه را ملتهب و پیچیده کند. بعدها معلوم شد که مرکز تمامی این فتنه‌ها و جریانات ضدانقلابی، در سفارت آمریکا در تهران است؛

 در حالیکه موضع منافقانه آمریکا نسبت به انقلاب اسلامی مانع از روشن شدن چهره واقعی آمریکا در میان مردم گردیده بود. به همین جهت، امام خمینی، بیانات قاطعی علیه ابرقدرت‌ها و بویژه آمریکا، ابراز فرمودند و خصوصا با ورود شاه به آمریکا فرمان مقابله را به تمامی دانش‌آموزان و دانشجویان و طلاب علوم دینی صادر نمودند.

در چنین شرایطی با هدف وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ایران، دانشجویان تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند. دانشجویان از دانشگاه‌های تهران، پلی‌تکنیک، صنعتی شریف، شهید بهشتی و ... گرد هم آمدند و طی یک راهپیمایی تا سفارت آمریکا، از دیوارهای سفارت بالا رفته و علیرغم مقاومت محافظین و آمریکایی‌ها، سفارت را به تصرف کامل درآوردند.

در هنگام تسخیر سفارت، آمریکایی‌ها، به سرعت مشغول نابود کردن بسیاری از اسناد دخالت‌ها و تجاوزارت و غارت‌های خود شدند ولی پس از تسخیر سفارت به سرعت از نابودی باقی‌مانده اسناد جلوگیری شد و بعدها اسنادی که از لانه جاسوسی آمریکا به دست آمده بود چاپ شده و در اختیار همگان قرار گرفت.

به محض انتشار این خبر، مردم بسیاری با خشم و انزجار مقابل لانه جاسوسی تجمع کرده و از حرکت دانشجویان حمایت نمودند. امام خمینی نیز در پیامی این حرکت را انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول نامیدند .

این حرکت دانشجویان معترض، خشم آمریکایی‌ها را برانگیخت و آنها که ناتوان از درک ملتی استقلال طلب و آزادیخواه بودند، دست به یکسری اقدامات بر ضد جمهوری اسلامی ایران زدند؛

از آن جمله، فشار آوردن به مجامع بین‌المللی مانند سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، شورای امنیت و ...، ایجاد جو منفی تبلیغاتی علیه دانشجویان مسلمان و برخی اقدامات دیگر؛ اما پس از بی‌ثمر ماندن آنها، به اقدامات جدی‌تری روی آوردند؛ از جمله: قطع کامل روابط سیاسی در 20 مهر 1359، حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشورمان که به شکست مفتضحانه آنها در صحرای طبس انجامید و نیز محاصره اقتصادی و بلوکه کردن دارای‌ها و اموال ایران و ... که هیچ‌کدام تاکنون در عزم ملت ایران برای مقابله با ظلم و بی‌عدالتی جهانی و منشا اصلی آن در جهان یعنی استکبار جهانی و آمریکا خللی وارد نکرده است.مقاله مرتبط: ۴۴۴ روز؛ وقایع نگاری تسخیر لانه جاسوسی بازخوانی روند و پیامدهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پیروزی یا شکست؟ (نگاهی به اشغال لانه جاسوسی آمریکا)





طبقه بندی: عمومی،

[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 08:50 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)





طبقه بندی: مذهبی و مناسبتی،

[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


،حاج عیسی جعفری فرزند اسدالله ، پیرمرد فرزانه ای که در میان مردم ایران به «خادم امام» اشتهار دارد ، در سال 1306 در روستایی نزدیک قم به نام ابرجس به دنیا آمد. وی قبل از پیروزی انقلاب در قم دکان جگرکی داشت. با پیروزی انقلاب و اقامت حضرت امام در جماران، مرحوم حاج احمدآقا که در جستجوی فردی مطمئن بود تا بتواند امور دفتر و منزل حضرت امام را به او بسپارد، از طریق خواهر حاج عیسی که اقلیم خانم نام داشت و مدت‌ها در نجف خدمتگزار بیت حضرت امام بود، حاج عیسی را به تهران فرا می‌خواند و او با رها کردن کار و کسب و منزل خود به تهران می‌آید و از سال 1360 جزو اولین کسانی می‌شود که به خدمت صادقانه در دفتر حضرت امام می‌پردازد.

حاج عیسی جعفری حضرت امام در گفت‌و‌گو با شبکه اطلاع رسانی دانا در خصوص نقل قول‌های منتسب به امام(ره) از سوی برخی‌ها طی روزهای گذشته اظهار داشت: نباید به سخنان بعضی‌ها اهمیت داد؛ چرا که این سخنان بیخود است.وی افزود: اگر امام به دلیلی غیر از اسلام و دین و قرآن قیام می‌کرد هیچ کس به سخنان وی گوش نمی داد؛ حرف هایی که این روز‌ها به نقل از امام مطرح می‌شود بر علیه نظام و دین است لذا نباید به این حرف‌ها اهمیت داد.

حاج عیسی ادامه داد: من پیامی به نوه امام ندارم و وی باید آن چیزی را که می گویم عمل کند.وی گفت: نوه‌ امام که کسی نیست؛ اگر خود امام هم خلاف دین و قرآن حرف می‌زد کسی به آن توجه نمی‌کرد به همین خاطر نباید به این حرف‌ها اهمیت داد.سخنان برخی ها علیه‌ دین و قرآن و جمهوری اسلامی است.

خدمتگزار امام در مورد نقل خاطره در مورد امام از سوی هاشمی گفت: آقای هاشمی در آن زمان در دروازه دولت سکونت داشت و از همان زمان خطی را دنبال می‌کرد که این خط غیر از جمهوری اسلامی ایران بود.وی اضافه کرد: در آن زمان امام آقای هاشمی را خواست تا هم وی را از ادامه طی مسیر درخطی که دنبالش بود بازدارد و هم اینکه از سیاست وی استفاده کند و به همین دلیل بود که آقای هاشمی به مکان فعلی که متعلق به یک سرهنگ بود نقل مکان کرد تا نزدیک امام باشد.

وی تاکید کرد: ما از ریشه همه این مسائلی که مطرح می شود آگاه هستیم.

حاج عیسی با تأکید بر مواضع ضد استکباری امام افزود: امام امریکا را مثل سگ درنده‌ای می‌دانست که اگر پا روی دمش بگذاریم پارس می‌کند و در کل ایشان هیچ اعتقادی به رابطه با آمریکا نداشت و اگر کسی خلاف این بگوید دروغ گفته است.





طبقه بندی: عمومی،

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


 زهرا همایونی مادر شهیدان شاه آبادی در گفت‌‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با بیان اینکه توهین نعیمه اشراقی به حضرت امام(ره) غیرقابل قبول است، گفت: اندیشه امام خمینی(ره) با توهین از بین رفتنی نیست چون خدای خمینی زنده است.

وی با بیان اینکه توهین به خانواده شهدا، توهین به ارزش های انقلاب اسلامی است، تصریح کرد: هتاکان به امام(ره) و تحریف‌کنندگان بیانات آن حضرت بدانند که خانواده شهدا نه حرف امام(ره) خود را بد تحویل می‌گیرند و نه بد تحویل می‌دهند.

مادر شهیدان شاه‌آبادی با بیان اینکه برخی می‌خواهند باورهای غلط خود را به نقل از حضرت امام(ره) به خورد مردم بدهند، افزود: برخی می‌خواهند با تبلیغات غلط و دروغین امام(ره) و خانواده شهدا را تخریب کنند و همانگونه می‌گفتند مگر علی(ع) نماز می‌خواند، بگویند مگر امام(ره) موافق شعار مرگ بر آمریکا بود.

شهید شاه‌آبادی یکی از فرزندان شهید خانوم همایونی

مادر شهیدان شاه آبادی با بیان اینکه نوه امام بودن دلیل صحت نقل قول از حضرت امام نمی‌شود، گفت: مگر حضرت نوح پیامبر خدا نبود؟ آیا فرزندنش در مسیر انبیای الهی بود؟

مادر شهیدان شاه آبادی با بیان اینکه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) نباید در مقابل تحریف بیانات امام سکوت کند، گفت: با کسانی که حرف امام را تحریف می‌کنند طوری باید برخورد شود که آنها ارشاد شوند.

وی با اشاره به نقل قول هاشمی از حضرت امام(ره) مبنی بر اینکه امام(ره) موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بود، گفت: آقای هاشمی اگر فقط پدر یک شهید بود، نمی‌گفت شعار مرگ بر آمریکا باید حذف شود. ما تا تنفس داریم مرگ بر آمریکا خواهیم گفت چون این شعار شهدا و امام شهدا بوده است.

همایونی با بیان اینکه آمریکایی‌ها را قاتل فررزندان خود می‌داند، افزود: آمریکا خائن کل عالم است. خب برای هاشمی رفسنجانی چه فرق می‌کند که مرگ بر آمریکا بگوییم یا نه.





طبقه بندی: شهداء، عمومی،

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]


 فاطمه سیلاخوری مادر شهیدان کشوری در گفت‌‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس در واکنش به اظهارات نعیمه اشراقی نوه امام (ره) در مورد امام و شهدا در صفحه فیس بوک‌اش، اظهار داشت: افرادی که به فکر ناموس و آبرویشان بودند، به جبهه رفتند و در راه خدا شهید شدند.

وی با بیان اینکه باور نمی‌کنم نوه امام (ره) چنین مطلبی نوشته باشد، افزود: باید بدانیم کسانی که با امام حسین (ع) دشمنی کردند، از نزدیکان ایشان بودند.

مادر خلبان شهید احمد کشوری در ادامه به طرح سؤالاتی پرداخت و گفت: چرا باید کاری کنیم که دل دشمنانمان را شاد کنیم؟ ما تاکنون آبرومندانه زندگی کردیم و می‌کنیم.

سیلاخوری در پایان خاطرنشان کرد: ما هر چه آبرو داریم از شهداست و امیدوارم خداوند نعیمه اشراقی را به راه راست هدایت کند که حداقل اگر مسلمان نیستند آزاده باشند؛ ما هر چه داریم از رهبری و ولایت فقیه و شهداست.





طبقه بندی: شهداء،

[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ محسن صمصامی ]

[ نظرات() ]